الفيض الكاشاني

79

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )

مشتمل بر وصف خطّ و خال و كاكل و كمر باريك و عشوه و ناز و امثال ذلك به غنا مىخوانند ، و تعبير از جناب حق به شاهد و دلبر و بت و . . . سنگين دل و صنم مىنمايند ، و عبادت چلّه داشتن را به آداب معلومه وضع كرده ، و ذكر خفى اختراع نموده‌اند به هيئت غريبى و غير ذلك . و علما جميع اين‌ها را چون از اهل بيت عصمت به ثبوت نرسيده ، بدعت مىدانند ، و ايشان را ازين امور منع مىكنند و ايشان را با عبّاد و زهّاد بر طريقهء مستقيمهء آثار اهل بيت منازعه هرگز نبود ، و كسى نيز نشنيده . از جمله مولانا احمد اردبيلى - رضى اللّه عنه - كه از عبّاد و زهّاد علما بوده ، دايم ذكر محامد او بر زبان علما جاريست . و همچنين از جمله سابقين مثل سلمان و ابا ذر و اويس قرنى و صهيب و بلال ( و غير ) ذلك را كه از ( عظائم ) عبّاد و زهّاد بر طريقهء حق ( بوده‌اند ) دايم مدح و ( ثنا ) مىگويند . و ( هر كس ) به اوصاف ( شنيعهء ) مذكور باشد در ( اين زمان ) و در ( ازمنهء ) سابقه ( علما ) او را « صوفى » مىگويند . و ( سخن ) اين صوفيّه ( بر علما ) آنست كه اين طريقه را ما از پيران خود داريم و طريقهء محموده و راه سعادت آخرت است با آنكه اين جماعت قايلند به حقّيّت مسلك مجتهدين اماميّه را و بالضّروره به حسب ظاهر انكار آن نمىتوانند نمود ( از اين روى ) كه اگر انكار كنند ايشان به كفر و الحاد موصوف خواهند شد و برايشان خطر ( عظيمى خواهد بود ) . . . . و يك طايفهء ديگر هستند از علماء فلاسفه كه ايشان را « حكيم صوفى » مىنامند و ايشان به وحدت وجود قايلند و جميع ظواهر را در باب شيطان و صراط و ميزان و بهشت و نيران همه را تأويل مىكنند و علما منكرند اين طايفه را نيز » . ( همان ، ص 18 و 19 ) . جاى ديگر بر فيض خرده گرفته كه چرا در ذكر دو طايفهء متخاصم ، صوفيان را به عنوان فرقهء « موسوم به زهد و عبادت » ياد كرده ؛ گفته است : « درين سخن مداهنه و لباس است ؛ چه نزاع در باب طريقهء جمعى است كه نام معيّنى دارند و در هر زمان به آن معروفند و خود نيز به آن نام خود را موسوم مىدارند پس تعبير از ايشان به متصوّفه ( بايد كرد ، نه به اهل زهد و عبادت ) تا عوام به اين فريفته شده منكر اهل علم گردند . ( چه آنها دور ) از زهد و عبادت ( هستند و ) زهد و عبادت بر وفق قواعد